نا بساماني اقتصادي و مسؤولان تماشاچي!
اولين دردي که انسان در جامعه لمس ميکند رنج فقر و فشار محروميت و گرسنه گي و کمبودهاي مادي است و آنگاه نوبت مي رسد به مسايل معنوي و (هر چند معنويت در رتبه مقدم است) به اين حقيقت بايد معترف بود وضع اقتصادي ما دستخوش هرج و مرج شده و امر معاش توده هاي مردمي رضايت بخش نيست وتبعيض وبي عدالتي و فاصله ميان فقير و ثروتمند روز به روز روند فزاينده به خود ميگيرد و مسؤولان ما فقط به فکر گليم خود اند.
آنچه که مربوط به معيشت مردم و هزينه هاي جاري زنده گي است، به دليل افزايش قيمتي و بي ثباتي نرخها و عدم نظارت کنترول، فاجعه آميز است، آخر با کدام منطق قابل توجيه است که هر صبح و شام، مردم شاهد افزايش نرخها و هرج و مرج اقتصادي باشند ومسؤولان امور فقط
تماشاچي اوضاع.
گويي آقايان در اين جامعه نيستند که ببينند در محيط چه ميگذرد و بر سر توده مردم چه مي آيد، بلي مسؤولان کاخ نشين چه ميدانند، فقر ومحروميت چيست و اجاره نشيني و توقعات زن و بچه و درمانده گي و شرمنده گي يعني چه؟
بايد به اين مساله فکر کرد که يک فرد کم در آمد و مثلاً يک کارمند با در آمد 2000 افغاني چه ميکند و به فرض که 350 افغاني! به حقوق او افزوده شود با اين قيمتها، چگونه ميتواند بر مشکلات فايق آيد. نخستين خطر و بازتاب منفي اين وضع نا بسامان، ضعيف نشان دادن مديريت اقتصاد و نداشتن برنامه يي درست، در امر اقتصاد و ادارهء نظام معيشتي جامعه است.
ميدان دادن به بازار آزاد و نداشتن حاکميت و کنترول و نرخ گذاري، جامعه را تضعيف ميکند، عاقلانه نيست که هر سود جويي هر کالايي را هر طور دلخواه اوست، عرضه کند و کسي نباشد او را بازخواست کند، هجوم به فرهنگ مصرفي و تجمل و پر کردن بازار از کالاهاي شرقي و غربي هرگز راه حل نيست، رفتن زير وام و قرضه هاي خارجي، دوستان را ناخوش ميکند و بذر اميد در دل دشمن ميپاشد و اگر اين مشکل اقتصادي و سر خورده گي و عدم توجه به آن ادامه بيابد، با عواقب بسيار نا مطلوبي روبر خواهيم شد.
مع الاسف بايد به اين حقيقت تلخ اعتراف کرد که در وضع کنوني اخلاق و اعتماد رو به انحطاط ميرود، هر کس اندک تماسي با محيط وکيفيت معاشرت مردم با يکديگر داشته باشد نخستين چيزي که برداشت خواهد کرد اينست که مردم از يکديگر مي ترسند، به هم اعتماد ندارند، هر کس فکر ميکند ديگري ميخواهد جيبش را بزند و قيمت بفروشد و بيش از حق خود بگيرد، تاجر جنس را احتکار ميکند چون ميداند فردا قيمت تر ميفروشد، بازار رشوه و فساد و خلاف شرع و سؤ استفاده رايج گرديده، هر کس ميخواهد، بدون توجه به مشروعيت آن، لقمه ناني به دست آورد و به زن و بچه اش بدهد و گليم خود را از امواج به در برد و کمتر کسي به فکر حلال و حرام و حق الناس ميباشد و اين همه ثمره نا، بساماني اقتصادي و لجام گسيخته گي نرخ ها مي باشد، که با فشارهاي فزاينده زمينه يي براي ترويج منکر و ازاله معروف در ميان مردم شده است و اين چيزي است که ما عملاً در جامعه شاهديم.
آنها که واقعاً دلسوز جامعه اند، بايد بدانند رشوه و تبعيض و افزايش روز افزون نرخها، بدي و آثار و تبعاتش از بيرون بودن موي فلاني خانم صدها بار بيشتر و زيان آورتر است. به هر حال اميد ميرود اين تذکرات که با دلسوزي نسبت به آينده بهتر کشور مطرح شده مورد توجه قرار گيرد! و در پايان با اين شعر از بابا طاهر بحث را پايان ميدهيم.
بگورستان گذر کردم کم و بيش
بديدم حال دولتمند و درويش
نه درويشي به خاکي بي کفن ماند
نه دولتمند برد از يک کفن بيش


