جدايي ملت هاي مسلمان از اهداف غربيان است
جدايي ملت هاي مسلمان از اهداف غربيان است جواد سروري در طرح گستردة كه از سوي امپرياليزم و صهيونيزم، عليه ملت هاي اسلامي و اينك جمهوري اسلامي ايران و افغانستان و ارزشهاي اسلامي به ويژه وحدت ميان مسلمانان دو كشور كاملاً هم فرهنگ و همزبان سازماندهي شده و به دست عواملشان در داخل و خارج در حال شكل گيري است، هجوم بر قلب تپندة نظام اسلامي ايران، نظامي كه در مقابل سلطه خواهي هاي خناسان ايستاده است، در سطح بسيار گسترده و حساب شده و هماهنگ از رسانه هاي غربي و برخي جرائد و رسانه هاي داخلي و تفاله هاي نفاق، ميان دو ملت دنبال ميشود و همه دست به دست هم داده تا محيط را در افغانستان بر ضد نظام اسلامي ايران آماده سازند.
جدايي ملت هاي مسلمان از اهداف غربيان است جواد سروري در طرح گستردة كه از سوي امپرياليزم و صهيونيزم، عليه ملت هاي اسلامي و اينك جمهوري اسلامي ايران وافغانستان و ارزشهاي اسلامي به ويژه وحدت ميان مسلمانان دو كشور كاملاً هم فرهنگ و همزبان سازماندهي شده وبه دست عواملشان در داخل و خارج در حال شكل گيري است، هجوم بر قلب تپندة نظام اسلامي ايران، نظامي كه درمقابل سلطه خواهي هاي خناسان ايستاده است، در سطح بسيار گسترده و حساب شده و هماهنگ از رسانه هاي غربي وبرخي جرائد و رسانه هاي داخلي و تفاله هاي نفاق، ميان دو ملت دنبال ميشود و همه دست به دست هم داده تا محيطرا در افغانستان بر ضد نظام اسلامي ايران آماده سازند.
اين توطئه از ديگر توطئه ها عميق تر و خطرناكتر است، چرا كه محور و مركز قدرت مسلمين را توسط خود آنها
نشانه گرفته است. اين تحركات زماني اوج گرفت كه پس از قرار داد سه جانبه يي كه ميان سازمان ملل، دولت
ايران و نمايندة وزارت خارجه حكومت افغانستان به امضا رسيده بود طبق توافق طرفين، كشور ايران از چندي قبلاقدام به اخراج مهاجرين غير قانوني نمود كه شمار آنان در آن كشور به بيش از يك مليون نفر مي رسد. با عملي نمودن توافقنامه سه جانبه از جانب ايران، عده يي از كشورهاي غربي و دست نشانده گان داخلي آن تبليغات
گسترده و شومي را عليه جمهوري اسلامي ايران آغاز نموده اند.
اين در حاليست كه اكنون بيش از پنج سال از عمر حكومت افغانستان كه از حمايت بيش از 36 كشور جهان و
حضور نظامي آنها در كشور برخوردار است، مي گذرد و دولت افغانستان هم ادعا دارد كه در تأمين امنيت موفق بودهو حتي در همان اوايل نظام فعلي، رئيس جمهوري كشور بارها از مهاجرين مقيم خارج تقاضاي بازگشت به كشوررا نموده بود، حال چگونه است عملي كه طبق توافق طرف افغاني صورت ميگيرد، يك دسيسه تلقي ميگردد؟!
چرا زماني كه حتي يك مهاجر غير قانوني افغان را در كشورهاي غربي تحمل نمي كنند و از همان ميدان هوايي
برگشت مي زنند، كسي اعتراض نمي كند؟! اما وقتي كه به گفتة خود مسؤولين كشور امنيت به كشور بازگشته است وبا توافق نماينده حكومت افغانستان، ايران اقدام به اخراج مهاجرين غير قانوني ميكند، اين امر ضد بشري تلقيميگردد!! هيچكس به خاطر اردوگاههاي مخوف نگهداري مهاجرين در آستراليا حرفي به ميان نمي آورد و از آزاديمهاجرين در غرب سخن گفته ميشود، ولي از بي بند و باري و به بيراهه رفتن دختران و پسران در آن ديار سخن به ميان نمي آيد. آناني كه گلوي خود را براي كارگران افغاني كه در كارهاي ساختماني در ايران كار ميكنند، پاره نمودهو فرياد كار شاقه را مي زنند، چرا در مورد كار مهاجرين افغان در توالت هاي دنياي غرب و انواع كارهاي زائدديگر سكوت نموده اند؟! و چرا به اين واقعيت اعتراف نمي كنند، اكثر آناني كه از جمهوري اسلامي ايران به كشوربازگشته اند يا داراي شغل و حرفه يي آبرومندانه شده اند و يا صاحب نعمت دانش و تحصيل از دانشگاههاي آنكشور گرديده اند و به گفتة اكثر قريب به اتفاق آگاهان اجتماعي و مردم، آناني كه يك دوره مهاجرت در ايران راسپري نموده اند با استفاده از فرهنگ غني و والاي آن كشور با يك دگرگوني مثبت به سوي پيشرفت معنوي و اخلاقيگام گذاشته اند.
اين خيلي ساده لوحانه است كه تمامي مشكلات و گرفتاريهاي كشور خود را به گردن ديگران بيندازيم و كم كاري ها و ندانم كاري هاي خود را سرپوش گذاريم.
به هر صورت با وجود پذيرائي تقريباً سي سالة كشور ايران با وجود فشارهاي سياسي و تحريم هاي اقتصادي و جنگ هشت ساله تحميلي از تقريباً چهار مليون مهاجر افغان، اما باز هم دشمنان داخلي و خارجي وحدت دو ملت ايران وافغانستان، بر اين نقطه متمركز شده كه وحدت موجود ميان دو ملت را به آشوب، بي اعتمادي و جدايي مبدل كند. اين نغمه شوم را از حلقوم واشنگتن، لندن و تلي آويوو دجال آنها و رسانه هاي خبري صهيونيستي و امپرياليستي گرفته تاگروههاي وابسته به نويسنده گان غرب زده داخلي وخارجي يك صدا مي شنويم. در حقيقت آنها دست به دست هم داده تا محيط فكري جامعه را به خيال خود تغيير دهند و زمينه را براي مخدوش ساخن افكار عامه نسبت به ايران مهيا سازند تا به دنبال آن ساير مقاصد شوم خود را عملي نمايند.
در اين اوضاع روشنفكران غرب باور و آناني كه قلم به دست گرفته و از فضاي باز سياسي و فكري كه دست آورد
فداكاريها و ايثارگري هاي ملت فداكار افغانستان است، سؤ استفاده ميكنند، روشنفكران خود باخته و بيگانه پرست و آناني كه در داخل و خارج نشسته اند و با انجمن هاي خود ساخته و با قلم به مزدهاي داخلي كه با استفاده از نعمت آزادي اعتقادات و ايمان مردم را مورد هجوم قرار داده اند، نياز به هدايت مردم دارند و مردم بايد چراغ هدايت روشنفكران گردند.
به هر حال ملت مسلمان ما طي سه دهه درگيري با دشمنان به خوبي دريافتند كه چه كشورها و حكومت هاي در موضع گيري ها به ياري آنان آمده و به مصالح آنها مي انديشده است و چه كساني در پي سود جويي و بهره برداري از اوضاع نا به سامان گذشته و حال افغانستان به نفع خود مي باشند.
جواد سروری
سلام بر نواهاي بي نوايي، سلام بر نمازهاي رهايي و سلام بر زخمهاي نهايي، سلام بر سنبله سال 1381 و سلام بر عزت و شرفي که در گرو جنگ است. سلام بر پيکرهاي بي سر، سلام بر سرهاي بي پيکر، سلام بر هزاران سنگر در شهر و سلام بر شهر هزار سنگر سلام بر خواجه بهاءالدين بر شربت سرخي که نوشيده شد.
و سلام به تنها ره سعادت، ايمان... جهاد... شهادت و سلام بر قهرمان ملي افغانستان، شهيد احمد شاه مسعود، شهيد راه حق که به انگيزه بازخواهي استقلال کشور با وقف زنده گي اش، حفظ ارزشهاي اسلامي را مي خواست و تاريخ آن سخن جاودانه را ثبت و ضبط کرد تا آينده گان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند: (به خدا سوگند حتي اگر به اندازه کلا هم جاي ماندن در اين سرزمين را داشته باشم، مي مانم و مقاومت مي کنم.) مسعود همان که عزمش راسخ و استوار است، فريادش بي پاسخ ماند، نه، اشتباه نکنم، پاسخش را با انفجار ناجوانمردانه دادند، آن سنگدلان جاهل تبار.
مسعود با دشمنان دين و ميهن و تروريستان مبارزه ميکرد و دنيا نظاره گر بود، اما مسعود تروريزم را فراتر از مرزهاي افغانستان ميدانست و حجت را بر همه گان تمام کرد: (پيام من به آقاي بوش اين است که جنگ افغانستان و وجود پايگاههاي تروريستي تنها به افغانستان محدود نمانده بلکه دير يا زود، اين خطرات گريبانگير امريکا و تعدادي بيشتري از کشورها در منطقه و جهان خواهد شد.)
مسعود عزيز! حالا ديگر بدبختي براي تو نيست، براي دشمنانت است. اي قهرمان! اي شهيد! و اين سان سايه تبسمي آرام بر رخساره رنجور مسعود نقش بست چنانکه تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در درياي تار شب بر افق آسمان. و اين بود آغاز هجرت غريبانة مسعود، چرا که به خاطر نامهرباني هاي بعضي رهبران نسبت به مردم قلب، نالان.. سينه، تنگ.. بدن، رنجور.. ديده، اشکبار شده بود.
وچه سان سخت است و دردناک که آن رهبراني که جز به فکر منافعشان نبودند به بيان رسا و استدلال محکم و حجت هويداي مسعود گوش ندادند: (احيايي کلمه الله اين نيست که تنها بيرق سبز اسلام را در جايي بلند کنيم، بلکه بايد قانون خدا و اسلام بايد حاکم و مراعات گردد و نبايد بر ناموس مردم تجاوز گردد.) اما آناني که ظالمانه و غاصبانه با دوستان نادان و دشمنان با هوش خارجي يکي شده بودند در زير سايه بيرق سبز، صحنه سازان تراژيدي کشور گرديدند.
بلي، اگر مسعود را جهاد و کار شبانه روزي بي تاب نکرده بود، رنج و درد هاي مردم صد چندان، او را مضطرب و نالان مي ساخت. چه اندوه ناکتر از اينکه فرياد زند و دادخواهي نبيند. مسعود عقيده داشت که مردم افغانستان در سطح پائين، هيچ مشکلي با هم ندارند و متأسفانه اختلافات داخلي از طرف يک تعداد روشنفکران ايجاد شده است. آيا مي شود اين غم سنگين را بر اين قلب نازک اندوه بار بار کرد؟ و آيا مسعود که متجاوزين سرخ از مقاومت و برنامة جنگي اش به تنگ آمده و فرار را بر قرار ترجيح دادند، در برابر ناملايمات داخلي جز صبر چه چاره يي داشت؟! مسعود در حالي که چون شمع سوزان آب مي شد آرام، آرام، ولي با شکوه به سوي ابديت رهسپار مي شد، گاهي به ياران و همرزمان مي نگريست و در رخساره مقدسشان غم تنهايي مي يافت و گاهي به کودکان معصومش نگاه ميکرد و يتيمي زود رس را در سيماي پاکشان مشاهده مي کرد، آنان را به خدا مي سپرد و گويي به وي الهام شده بود که چاره يي جز فراق جانکاه نداشت. وقت هجرت مسعود فرا رسيده و اينک اسوه جهاد و مقاومت و الگوي اخلاق و وحدت پژمرده مي شود، تمام مدت عمرش در اين دنياي ستم و زور، 48 سال است که دگر بايد رخت بر بندد و غروب کند.
و مسعود زنده گي جاودانه را آغاز ميکند و چون نفس مطمئنه اي به سوي پروردگارش با قلب شکسته ولي آرام باز ميگردد. به سوي خدا ميرود تا در روز رستاخيز در برابر تمام کائنات، از دشمنانش انتقام بگيرد و دوستانش را به سوي بهشت موعود شفاعت نمايد. در پايان فرا رسيدن غروب قهرمان ملي را به خانواده محترمشان ، ياران و دوستداران آن شهيد، تسليت عرض مي کنيم و اميدوار هستيم تا راه شهيد مسعود ادامه يابد
جواد سروري
"ومکروا ومکرالله و الله خير الماکرين" قرآنکريم شهروندان کوريايي رها شده از بند طالبان اخيراً طي مصاحبه يي گفته اند که اعضاي آن گروه ضمن شکنجه اسيران از آنها مي خواستند که به دين اسلام بپيوندند. اينکه اين ادعا بر علاوه ادعاي قبلي مبني بر تجاوز بر بعضي از زنان اسير تا چه حد صحت دارد حرف جدايي است، اما خود اقدام به اسير گرفتن افراد ملکي و به ويژه بانوان، از جانب يک گروهي که ادعاي مدافع اسلام بودن را دارند حرفي است قابل بحث اين اعمال زماني جدي تر مي شود که بعد از آزادي گروگانها به مصاحبه ها و صحبت هاي آنان در همايش هاي خبري و محافل دقت نمائيم که همه آنها جز باعث بد نامي اسلام در اذهان عمومي چيزي ديگري در پي ندارد، اما طالبان گروهي که ادعاي اسلام خواهي آنان دنيا را پُر کرده است، چرا دست به چنين اعمالي قشري گري که به نفع شخص و گروه آنان ولي به ضرر اسلام تمام ميشود، دست مي زنند؟! هر چند ادعاهاي طالبان حاکي از پيروي آنان از احکام و شريعت اسلامي دارد، ولي اعمال اين گروه و گسترده گي سطح تأثير گزاري آن بر جوامع جهاني و نتايج نا مطلوب آن در ارتباط با تهديد وحدت ملي و امنيت جامعه اسلامي افغانستان هرچند اگر مخالفين دولت حاکم نظام فعلي را اسلامي ندانند، نمي توانند از اسلامي بودن جامعه انکار نمايند و آسيب رساندن به ملت مسلمان و به ويژه نتايج نا مطلوب اعمال آنان بر افکار جهانيان که متأسفانه اسلام را در چهره طالبان خرافي پرست مي بينند، همه اين ها حاکي از طرحي حساب شده و برنامه ريزي شده با منشأ برون مرزي و با هدف آسيب رساندن به اسلام راستين و مسلمانان مي باشد که نبايد به ساده گي از کنار آن گذشت و قطعاً تعقيب و ريشه يابي اعمال اين گروه اغفال شده حقايق بيشتري را روشن خواهد کرد. در اين مطلب ديگر هيچ جاي شکي نيست که تخم گذاري، پرورش و به ثمر رساندن گروه طالبان در خاک پاکستان و توسط مسؤولان آي اس آي سازمان استخباراتي آن کشور و به کمک پولهاي باد آورده تعدادي از کشورهاي عربي شکل گرفته است و اينک نيز اين گروه به عنوان يک ابزار جهت خواسته هاي حکومت کودتاچي پاکستان قرار دارد و اين مسأله که پاکستان توسط چه کسي حمايت و پشتيباني مي شود و يا چه موضوعي باعث عدم برخورد با حکومت سلطه طلب آن کشور گرديده است، بحث بيشتر را مي طلبد که در اين مقوله نمي گنجد، اما اعمال طالبان چه نتايجي را به بار آورده است؟ در بٌعد داخلي نگراني وحشت و احساس نا امني را در جامعه شکل داده و نوعي نفرت عمومي را از اين وقايع، بمبگذاري، حملات راکتي و انتحاري در جامعه شکل داد و اين فرضيه را روز به روز توسعه مي داد که طالبان به خاطر رسيدن به قدرت حاضر به هر کاري حتي کشتار بي رحمانه مردم بي گناه هستند. از جهت ديگر اين تحليل را توجيه پذير مي نمود که شعارها و اعمال گروه طالبان مبني بر خواسته هاي حکومت پاکستان طرح ريزي شده است، کما اينکه بعد از اظهار نظرهاي مقامات پاکستاني در جرگه امن در کابل مبني بر مذاکره حکومت افغانستان با طالبان و در پي اظهارات طالبان نيز مذاکره با حکومت افغانستان را پذيرفتند که اين تصميم گيري هاي پاکستاني ها براي طالبان باعث غضب مردم از آنان شده است. در بعُد خارجي نيز اعمال صدمات زيادي را به اسلام و ملت و کشور ما وارد نموده است چنانچه تصورات در ذهن جامعه جهاني پديدار مي گشت و اسلام متهم به خشونت، جهل، ناداني، وحشيگري و آدم کشي ميگردد، در حالي که يک گروه متحجر و نوکر که به ظاهر زير نام اسلام در پي پياده کردن اهداف خود مي باشد، دست به چنين اعمالي مي زند، راستي که اسلام ناب محمدي "ص" کجا و اعمال منحرفانه يي گروه طالبان کجا؟ بر علاوه اينها عملکرد طالبان باعث شده که بزرگان و رهبران کشور متهم به ضعف و ناتواني در مبارزه با تروريستان و تجاوزگران و حفظ جان شهروندان خود شده و اعمال همين گروه بهانه يي به دست دولت هاي خارجي داده و زمينه مداخلة نظامي آنان را در افغانستان فراهم نموده است و در نهايت اعمال گروه طالبان باعث مخدوش شدن چهرة افغانستان در انظار بين المللي شده است. در چنين حالتي بر روشنفکران اسلامي و مسؤولان دلسوز به اسلام و کشور و به ويژه روحانيون و عالمان ديني است تا با دقت و سرعت عمل و به صورت جامع و مستند ضمن بيان خط مشي اسلام راستين به مردم افغانستان و جهان مفکوره هاي آنان را راجع به اسلام ناب روشن ساخته و وظيفه ديني و شرعي خود را انجام دهند تا دنيا بداند که اسلام عزيز آن نيست که طالبان و حاميان شان معرفي مي کنند. ناگفته نماند که هر گونه سهل انگاري و سکوت در چنين موضوعي باعث صدمه به دين خواهد شد و در چنين صورتي همه ما از عذاب خداوند به دور نخواهيم ماند و مباد چنين روزي



